سلام سلام بچه ها

امروز من رفتم یکساعت مشاوره کودک وبسیار هم مفید بود واسم .

از جمله مطالب جالبی که گفت :شما وشوهرتون بچه اول خونواده هستین وازجمله مشکلات عمده بچه های اولی که مخصوصا مادراشون کارمندن استرس بچه داری است که از سنین خیلی خیلی پایین بر عهده شون گذاشته شده.

ناخودآگاه مادران کارمند ساعتی از روز رو مجبورن که کوچولوشون رو به دست بچه بزرگتره بسپارن.وشما در نظر بگیرید یه کوچولوی 4ساله با اون جثه ظریف مواظب یه بچه 2 ساله باشه حتی برای مدت نیم ساعت چقدر استرس به اون چهارسالهه وارد میشه وهمش فکر میکنه نباید کوچکترین خدشه ای به اون خواهر یا برادرش وارد شه بدون اینکه بدونه خودش چند بار افتاده وآسیب دیده تا الان که به این جا رسیده وبدترش وتشدید کننده ترش داشتن یه مادر کنترلر یا سرزنشگره که وقتی از در برسه شروع کنه که عرضه نداری 1ساعت مواظبش باشی وچه چه چه.همین استرسهادر صندوقچه ذهن اون بچه اولی میمونه تا بعد از ازدواج که صحبت ازبچه میشه یکباره انعکاس ونمودهاش در زندگی شخصیش  به شکل فراراز بچه دارشدن ومسولیت پذیری پدیدار میشه.

از جمله مواردی که این خانوم دکتر مطرح کرد این بودکه جهان دلخواه ودلچسب نخواهد شد مگر 2موضوع اتفاق بیفتد:

1- 5سال اول عمر هر انسان طبق اصول روانشناسی اصلاح گردد.

2-هر انسانی بعد از بلوغ (حدود 18 سالگی) یه خودآگاهی نسبت به خودش پیدا کند.ومروری برگذشته اش داشته باشد .

وقتی ازم پرسید رژینو دوس داری؟گفتم خیلی .

گفت یعنی چقدر؟لیسش میزنی ؟گفتم :بعضی مواقع

گفت :چندساعت در روز باهاش بازی میکنی

گفتم: کمی.

گفت: پس لیسش نمیزنی.

تنها وتنها توصیه ای که بهم کرد بعنوان مسکن.

فقط وفقط باهاش بازی کن.

البته یه کتابم بهم معرفی کرد با عنوان :  

به بچه ها گفتن .از بچه ها شنیدن.

از جمله دیگر راهنماییهاش این بودکه وقتی یه حادثه ی بد برات اتفاق افتاد بدترشو توی ذهنت تصور کن وبا این فکر خودت رو التیام ببخش که حالا خوبه اون بدتره اتفاق نیفتاده واسم.

این خانم مسول بهترین مهد شهر ما بوده وحیف وهزاران حیف که تعطیلش کرده والان فقط مشاوره کودک میده.

میگفت متاسفانه چون دولت نمیذاره شهریه ی مهدها واقعی ونرمال بشه مسولین مهدها مجبورن به اشکال مختلف وتحت عناوین مختلف پولهایی از والدین بگیرن وگرنه آموزش به شکل کلاسیک برای زیر5 سال معنی نداره.

جالبه که میگفت : وقتی مهدکودکی برای کلاس شطرنج یا زبان یا سفال پولی میگیره واین موضوع دلبخواهیه اون بچه ای که سریه ساعتی کلاس خودشو ترک میکنه ومیره به کلاس آموزشی ناراحته چراکه فکر میکنه چرا مثل اون یکی نمیتونه بمونه وبازی کنه واونیی که میمونه هم ناراحته که چرا نمیتونه بره توی اون کلاس آموزشی.

کلی از تجربیاتش گفت وگفت وواقعا من نفهمیدم این 1ساعت چجوری گذشت.

در ضمن گفت به خودت افتخار کن که این خلا رو توی خودت احساس کردی ونیاز رو لمس کردی که الان اومدی مشاوره وگفت شاید 6 ماه طول بکشه ومطالعات و.... زیادی هم باید انجام بدید.

من از همین الان تصمیم گرفتم وبلاگمو آموزشی پرسش وپاسخ کنم تا از روزمرگیها بیرون بیاییم وحالا که ماها مادران امروزی وتحصیلکرده و....هستیم دیگه مجبور نباشیم فقط عکس نی نی رو ببینیم وذوق کنیم وقربون صدقه اش بریم بلکه این وقت وهزینه رو صرف یادگیری وباز آموزی کنیم حتی اگه توی هر پست یه مطلبم از همدیگه یاد بگیریم به نظرم امیدوارکننده اس.

هر کی باهام موافقه شروع کنه وبه منم تو معرفی مطلب وسایت و...کمک کنهههههههههههههههههههههه.

 پ.ن: لینک معرفی کتاب رو مامان مهربون محمدابراهیم توی کامنتها گذاشته بود که منم ادش کردم.(ممنونم از اینکه بروز دنبالم میاین)