سلام وایندفعه یه سلام مخصوص به خاله لیلای مهربون رژین

سلام به اون همه مهر وعطوفتی که در قلبش پنهانه ولی از صورت زیباش تراوش میکنه

سلام به تموم لحظات وغمی که دیروز تحمل کرده وجای خالی یکی از گلای کلاسش رو درد کشیده

دیروز حس کردم تلپاتی بیش از اون چیزی که فکر کنیم وجود داره همون لحظه ای که توی موبایلم دنبال شماره تلفن خاله لیلا میگشتم درست همون لحظه دیدم خودش زنگ زد.

باورتون بشه یا نشه من دیروز عصر احساس کردم دخترم دوتا خاله واقعی داره واز اونجاییکه خاله لیلا تا این حد ناراحت بود با همدیگه پشت تلفن کلی گریه کردیم.

همش میگفت نمیتونم تحمل کنم تورو خدا دخترمو بازم بیارین اینجا من هرروز موهاشو شونه میزدم وبا همدیگه گاهی گریه میکردیم چون اون دردش میومد ومنم... .وقتی ناراحت بودم وشاید اشکی تو چشم میومد رژین اینقدر با نگرانی چشم تو چشمم میدوخت تا لبخندی با چشم بهش بزنم وبدونه که دیگه ناراحت نیستم.

میگفت تنها بچه خارجیه کلاسم بود.

بازم میگفت همه میگفتن چیه اصلا نمیخنده ومن میگفتم شما شیرینیهای اینو ندیدین.

از اینجا میشه فهمید چقدر حرفهای اون خانم مشاور راجع به وابستگی شدید انتخاب مهد ومربی درسته .

باور کنین اکثر مهدهایی که میرم میبینم رو فقط وفقط بخاطر مقایسه ی مربیشون با خاله لیلا نمیتونم قبول کنم.

لیلای عزیز میگفت که 8 ساله ازدواج کرده واصلا علاقه ای به بچه دارشدن نداره وهر بار در جواب خونواده اش که تقاضای بچه دارن میگه من خودم یه عالمه بچه دارم.

از ته دل واسش آرزوی خوشبختی روزبروز افزونتر دارم واز اونجاییکه شاید هیچوقت اینجارو نبینه ونخونه فقط میتونم بگم مربی خوب شاید نزدیکتر از مادربشه همچنان که رژین وقتی ازش میپرسم خاله لیلا رو دوس داری یا مونه میگه خاله لیلا.

اینجور مربیها فرشته انSmileyCentral.com