سلام به تموم اونایی که اینجا رو میخونن

ویه سلام مخصوص به اونایی که ساکت نمیمونن ومنو تشویق میکنن تا  بیشتر بخونم وبدونم واگه قابل باشم یاد بدم

دیروز دوباره من وقت مشاور داشتم اول کمی راجع به چگونگی انتخاب مهد با هم حرف زدیم وایشون گفت حتی تو انتخاب بین مهدهای پیشنهادی منم اصلا عجله نکن وبا کمال صبر توی هر کدوم از اونا ٢تا٣روز برو بشین با رژین وبه تموم زوایای مهد توجه کن.

ازجمله ایراداتی که من به یکی از مهدها گرفتم تعداد پله های زیادش بود که ایشون گفتن برو اونجا وببین وقتی بچه های یه کلاس بالا یا پایین میرن آیا قانونی وجود داره که همه دستاشون به نرده باشه یا همدیگه رو هل میدن که مربی بخواد پیش شما قش بازی کنه یا نه فقط یکی دوتا وروجک شیطونی میکنن؟

بعدش رفتیم سراغ روال اصلی مشاورمون ایشون گفت بچه از ٢تا٣یا شایدم٣.۵ سالگی تقریبا ۴تا رفتار آزار دهنده دارد:

١-همش میگه خودم

٢-بشدت لجبازه

٣-مدام میگه نه

۴-با هرچیزی مخالفت میکنه

بعد یه چیز جالبتر اینکه گفت اکثر مادرها نمیدونن که همینطور که راه نیافتادن بچه بعد از ١٢ ماهگی باید بررسی بشه ونباید بسادگی از اون گذشت عدم  خودنمایی وشروع رفتارهای چهار گانه بالا بعد از ٢۴ ماهگی باید بشدت بررسی بشه وبا مراجعه به مراکزی اینگونه از سلامت رشد روانی کودک اطمینان حاصل گردد.

خلاصه ی امر اینکه باید خداروشکر کنیم که بچه هامون مستقل شدن ودارن تمرین اراده میکنن.

یه مثالی که ایشون زدن: چرا بچه ی ما به حرف همکلاسیش گوش نمیده وقتی میگه بیا بریم دستشویی من ش ل و ا ر ت و در بیارم ویا پیشنهادهایی از این قبیل رو با اطمینان رد میکنه همه وهمه از همین سن وسال شکل میگیره ومسول  چارچوب دادن به این رشد اراده والدین هستن.

همچنین یه چیز جالبی که من اونجا دیدم بچه ای بود که قبل از من با پدر ومادرش وقت مشاوره داشت به گفته این خانم دکتر بچه بیشتر از ٢سال داشت با پدر ومادری تحصیلکرده ولی متاسفانه بجز دو سه کلمه اصلا نمیتونست صحبت کنه؟ایشون گفت اول از همه از پدر ومادر راجع به خوابش پرسیدم واونا گفتن تا ٢یا ٣ نصفه شب بیداره وروزها تا ساعت ١٢یا ١ ظهر میخوابه وتوجیه اونا هم این بود که مهم نیست خوب بخوابه مدرسه که نمیخواد بره .

پدر ومادر ٧صبح وقتی بچه خوابه میرن بیرون وموقع بیدارشدن واوج انرژی پدر ومادر خسته وکوفته از راه رسیدن ونای حرف زدن وگفتگو با بچه رو نداشتن ودر واقع اونو از سر باز کردن وهمین باعث شده بچه حس (من بدم ) رو توی ذهنش داشته باشه.

میگفت اولش که رفتیم توی اتاق این بچه به من حمله کرد با پالگد میزد وبا دست به دستام چنگ تا مادرش اومد حرف بزنه گفتم نه خانوم شما همون توخونه تربیت کنید .

به بچه گفتم من از این کارت دلخور میشم اگه ممکنه این کارو نکن بجاش میتونی دستمو فشار بدی وهمینطورم شده بود وبچه آرومتر شده بود.

تاکید خیلی زیادی داشتن این خانوم که حتما به بچه بگید از کارت دلخورم یا از کارت عصبانی میشم .

خلاصه میگفت به اون پدر ومادرهم گفتم وبه تموم پدر ومادرها میگم که باید یه عینک به چشمتون بزنین که دولنز داره ٩٠%و٩٠-%که کارهای خوب بچه ها هرچقدر اندک رو ٩٠%بزرگتر نشون بده وکارهای بدشون رو ٩٠%کوچکتر وریزتر.

میگفت من به این بچه که تموم مدادرنگیها وپاستلهارو میریخت زمین وکل اتاق رو بهم ریخت اصلا هیچی نگفتم وانگار که کاربدشوندیدم برخورد کردم ولی وقتی یه دونه از مدادرنگیها رو گذاشت روی میز گفتم به به چه دختر منظمی داره اینجارو جمع وجور میکنه به این میگن نظم ومیگفت دقیقا همینطورم شد وبچه تموم اونایی رو که ریخته بود جمع کرد.

درآخر هم وقتی میخواست بره دست کرد جیبش و یه ٢٠٠تومانی به مشاور داد واین یعنی من وتو من بعد باهم دوستیم .

ایشون گفتن هفته آینده روژینو میبینن تا به لحاظ هوشی چکش کنن وبمن هم توصیه کردن فقط وفقط بازی بازی وبازی.

گفت:توی پارک یا جایی میرین از طبیعت چیزهایی رو که دلش میخواد بیارین خونه وبا یه بشقاب یکبار مصرف ویه کمی چسب یه تابلو درست کنین البته اجازه بدین رژین درست کنه وبعد بچسبونین دیوار اتاقش.

درضمن موقع لجبازی فقط وفقط انتخاب ودادن فرصت انتخابه که بچه رو از دوجهت آروم  میکنه :١-میبینه که نظرش واستون مهمه.٢- قدرت انتخابش قوی میشه.

مثلا وقتی بچه ی شما میخواد خودش لباسشو بپوشه اجازه بدین بین ٢یا ٣دست لباسی که خودتون بسته به فصل انتخاب میکنین اون انتخاب کنه وبعد از انتخابم حتما به نظرش احترام بذارین وتشویقش کنین.