انگشتتو کجا می بری

سلام

امروز صبح بعد از کلی کلنجار رفتن با خانم محترمه بالاخره رضایت دادن وحاضر شدن (واقعا صبحها حاضر کردن وراه انداختن بسی سهمگین وطاقت فرساس؟)

وقتی اومدیم توی آسانسور باعنایت به داغ کردن یه مادر وکلی هوار وداد همون مادره دیده که یه قطره شبنم کوچولو توی چشم دخترس داشت براش توضیح میداد

من: مامانی آخه من چی کنم از دست تو چرا اینقدر طول میدی تا حاضر شی من هرروز دارم دیر میرسم اداره وهرروز باید برم به رئیسم بگم ببخشید.آخه من باید یه ساعتی انگشت بزن.

رژین: (همچنان که با گوش وچشم ودهن داشت گوش میداد) بی درنگ گفت: انگشتتو کزا می بری.تعجب

پ.ن: دیروز به علت گوش دردهای یکی درمیون رژینو بردم یه دکتر فوق تخصص .

جالبه برای دومین بار وارد اون ساختمون میشدیم تا از بغلم گذاشتمش پایین گفت: من نمیلم دکتوک.

وقتی هم که رفتیم نشستیم توی اتاق انتظار تا نوبتمون بشه همش چسبیده بود توی بغل من واصلا تکون نمیخورد و مطابق معمول باورود به اتاق پزشک محترم هوار وداد که بلیم خونمون.............

ولی این بار ازاونجاییکه جناب آقای دکتر محترم بسیار مهربون بودن وبه رژین یه کیسه عروسک تعارف کردن که هرکدوم رو که میخواد برداره کلی آرام شد.

از اونجا که بیرون اومدیم

من:رژین میخوایم بریم واست کتاب بخریم.

رژین: هورا کتابه جدید.

مطابق قولی که داده بودم رفتیم به یه مرکز کتاب که همه نوع کتاب وسی دی و.....آموزشی داره ودوکتاب با عنوانهای"مامان میخوام ورزش کنم"و"سنجاب شده پاکیزه" رو براش خریدیم.

پ.ن: چون قول عکس دادم ومقدور نشده آپلود و..... برام مجبور حالا حالا ها ازاین تقلبا بکنم.

دیشب موقع خوابیدن گذاشتمش توی تختش وشروع کردم براش قصه بگم یکهو میگه :بسه دیگه ساکت.

بعد از کلی وول خوردن در رختخواب میگه : مونه خوابم نیست.

/ 45 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

منم از اینکه می بینم اون دختر پر انرژی و شاد و باهوش اون روزها تبدیل شده به یه مادر نمونه و عاشق خوشحال می شم و امیدوار به اینکه نسل آینده ای که امثال شما و نسرین اونا رو پرورش می دید نسل بهتری برای ساختن ایرانی سربلند بشند

نسرین

چقدر بودن یه دکترایی مثل این آقای دکتر که شرایط رو درک می کنند و بچه ها رو به هر نحوی آروم می کنند خوبه امیدوارم این دختر شیرین زبون و نازنازی دیگه گوشش تیغ نزنه[ماچ]

ترانه دختر مامان و بابا

سلام حالتون خوبه ممنون که سر زدید حال روژین چطوره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اره ترانه ی من فروردینی خواهد بود (چون تا حالا نیست[خجالت]) بهترین حس - حس مادری

هستی جوجو

حالا راستشو بگو انگشتت رو کجا میذاری [نیشخند] خیلی خوشحال شدم از آشناییتون [قلب] عکسه این خانوم خانومای شیرین زبونو بذار ببینم [ماچ]

مامان نادیا

[گل]سلام مرسی که به ما سر زدید ببوس رژین شیرین زبون را[ماچ] ما هم هر روز مراسمی داریم برای حاضر شدن و حرکت کردن خدا صبرمون بده[چشمک]

نيلو خانومی

آخی.نازی. منم از اون آقاهای دکتر می خوام بی زحمت! مرسی مامان خانومی مهربون. ایشاالله!![چشمک]

وفا

مرسی پونه جان که سر زدی بااجازه لینکتون میکنم شما هم اگه خواستید منو به اسم قشنگترین بهانه من برای زندگی لینک کنید.روژین روهم یه بوس آبدار کنید جای من.راستی من میخوام عکس بذارم تو وبلاگم نمیتونم لطفا راهنماییم کنید.این شکلکها روازکجا آوردی خیلی باحالن.بازم ممنون

مامان یاسمین

قضیه اون مامان است که بعد 1 ربع لالایی گفتن بچه میگه مامان خفه شو می خوام بخوابم [چشمک] از دست این بچه های اینن دورو زمونه ، خاله جونش دیشب تا صبح یاسمین ما داشت شیلنک تخته می انداخت نذاشته من چشم رو هم بذارم

elmira

خدا روزین کوچولو رو برات نگه داره ماشالله خیلی ماهه چه وبلاگ قشنگی دست مامانش درد نکنه[گل]