اولین تجربه بستری

سلام به تموم دوست جونای گلم

به تموم اونایی که غیبتمو طولانی حس کردن

موندم از کجا شروع کنم اینقدر حرف واسه گفتن دارم که نمیدونم از کجاش شروع کنم.

روز یکشنبه هفته پیش که پیرو گفته ی اون دکتره آنتی بیوتیک دخترمو قطع کرده بودم رفتم مهد دنبالش ومربی مهده اومد گفت: رژین خیلی داغه وتب داره نمیدونین چقدر مستاصل شدم .

دوباره عصر شد با دخترک راهی یه دکتر دیگه شدیم واون دوباره معاینه کرد وگفت که عفونت داره بدنش وباید براش سه تا پنی سیلین و....بزنیم ویه بار دارو هم اون گذاشت روی داروهای آرشیوی خونه ی ما

دیگه شب تا صبح با آهنگ سرفه های خشن دخترکم بیدار بودن تموم سلولای بدنمو میلرزوند وهمون وادارم کرد که رژین بردارم ویکراست روبه تهران وبیمارستان فوق تخصصی کودکان علی اصغر که از وبلاگ ننه قدقد توی ذهنم مونده بود روانه بشم.

دوشنبه ساعت ١١ راه افتادیم وحدودای ۴توی کلینیک تخصصی بودیم وساعت ۶وقتمون شد دکتر بهنام ثبوتی (فوق تخصص عفونی کودکان) رژینو معاینه ی طولانی کرد البته با صبر وحوصله تمام وبعدش براش یه سی تی سینوس نوشت وجالبه بدونین ما آخرین مریضش بودیم واون میتونست بهر دلیلی منتظر جواب سی تی نشه ولی از اونجاییکه هنوز آثار قسم توی بعضی پزشکای ما وجود داره ایشون منتظر نتیجه سی تی موند وبیمارستان رو ترک نکرد.

خلاصه دارویی که مزه زهر مار میداد (به قول خانم منشی سی تی ) با سرنگ به خورد دخترک دادیم وبعد از ۵دقیقه بیهوش شد وسی تی انجام شد.

بعدش که دکتر نتیجه رو دید گفت :باید بستری بشه چون هر ۴تا سینوسشم درگیره عفونته وباید آنتی بیوتیک وریدی بگیره.

البته اونجا گفت ٣تا۵ روز ولی این مدت تبدیل شد به ٧روز تمام.

خودتون تصور کنین نگه داشتن یه بچه به این سن طی این مدت در اتاق ایزوله وباآنژوکت چه دردی به مادر تحمیل میکنه .امیدوارم فقط تصورش کنین وهیچوقت از نزدیک لمسش نکنین.

بدنبال اونروز اوقاتم سپری میشد ولی به سختی واحساسم این بود که چه کوتاهی در حق بچه های ما شهرستانیها میشه که یک عده پزشک فسیل به اسم متخصص کودکان باری به هر جهت یه دارویی میدن وبعدشم خوب شدن یا نشدن بچه براشون مهم نیست.

روز سه شنبه بدترین روزم بود چون رژین خیلی ناآرام بود انگار حس کرده بود باید چندین روز توی این زندان بمونه وهمش آنژوکت دست بچه ها رو که میدید میگفت : من از اینا نمیزنم.

خلاصه منم که تودنیای درد ورنج از هیچی به اندازه آنژوکت نمیترسم از استرس داشتم میمردم.همش میرفتم میپرسیدم پس کی واسه رژین آنژو میزنن اونا هم هی میگفتن میایم بذار دکتر بیاد ویزیتش کنه .دکتر بیمارستانش خانم دکتر سیاح فر بود فوق العاده حاذق ومهربون خلاصه اومد واوردری داد وبردنش واسه نصب آنژو نمیدونین چقدر گریه کردیم من که داخل اتاق نرفتم ولی انصافا هم پرستارها مهربون بودن وهم بی نهایت وارد.

براش زدن اون لعنتی رو وقتی آوردنش از شدت اشک چشماش باد کرده بود.ودرسته میگن از هرچی بترسی سرت میاد وقتی سرم شروع به رفتن کرد دیدن مشکل داره ویکساعت بعد دوباره رگ از دست دیگه اش گرفتنو من رسما روانیییییییییییییییییی. 

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان محمد ابراهیم

سلام الهیییییی پس درگیر بودین که آپ نمیکردی. الان حالش خوبه؟ الهی هیچ بچه ای مریض نشه[ماچ][قلب]

مامان مائده

وای پونه جون چه حالی شدم اینجا رو خوندم عزیزم.کاملا درکت میکنم منم از این روزها با مائده خیلی کشیدم .به خصوص وقتی همسن رژین بود.حاضر بودم به کل بدن من آنژیوکت بزنن برای مائده رگ پیدا نکنن.منو بردی به روزهای سخت.هر کاری از دستم بر می آد بگو عزیزم برات انجام بدم.دخملی الان تو چه وضعیتیه؟براش اسباب بازی بخر .کتاب هم زیاد بخون.باعث میشه حواسش پرت بشه.خسته نباشی گلم.بوس یه عالمه .خیلی مواظب خودت و رژین جونم باش.کمکم خواستی بگو باشه عزیزم.منو بیخبر نگذار.[ناراحت]

مامان مائده

قربونت برم عزیزم که مریض شدی .انشا’ا... زود زود خوب بشی.[بغل][ماچ]

سحر

وای بمیرم الهی پونه جون چه عذابی کشیدین انشاله که دیگه هیچوقت از این مشکلات پیش نمیاد[ماچ]

سحرمامی تندیس

ای جانم.ایشالا بلا دور باشه[قلب].چی کشیدی و روژین نازم چی کشید.بمیرم واسش[بغل]. دقیقا میتونم درکت کنم.چون تندیس هم یه بار پارسال همین حالت سرم زدن پیش اومد و نمیذاشت و جیغ میزد و رگش دررفت و اون گریه و من گریه و همه ملت شده بودن و ما[ناراحت][گریه] ایشالا هیچ بچه ای هیچوقت اینمدلی مریض نشه.الهی آمین. ایشالا روژین جونهم هرچه زودتر به بهبودی کامل برسه.می بوسمتون[بغل][ماچ][ماچ][بغل][گل]

غزل

الللهیی ..خیلی ناراحت شدم ....امیدوارم زود زود کامل حالش خوب شه ...چه قدر سخت بوده براتون

خانومی آبی‌

الهی من بمیرم براش جیگرم کباب شد واسش،الان بهتره؟[ناراحت][ناراحت]

خانومی آبی‌

الهی من بمیرم براش جیگرم کباب شد واسش،الان بهتره؟[ناراحت][ناراحت]

سمیرا

سلام پسر منم یک هفته بیمارستان علی اصغر بستری بود. شانس شما این بود که دکتر ثبوتی به تورتون خورد. متاسفانه به ما یه دکتر فسیل دوره مزوزوئیک خورد. دکتر زهره کلباسی که از همه می خوام هیچوقت بچه گلشون رو دست این پیرزن فسیل ندن. نتونست تشخیص بده تب پسر من علتش چیه. یه دنیا آنتی بیوتیک چپوند تو سرم پسرم. بعد از چهار روز تب بالا و گرفتن یه دنیا آنتی بیوتیک تبش قطع شد و بدنش دونه پاشید. بیماری ویروسی روزئولا نه عفونت ... خاک بر سر همه دکترهای بی وجدان من که ازش راضی نیستم پسرم به خاطر اون همه آنتی بیوتیک مشکل معده پیدا کرده الان سه هفته است که گهگاهی هر چی می خوره بالا میاره

سمیرا

سلام پسر منم یک هفته بیمارستان علی اصغر بستری بود. شانس شما این بود که دکتر ثبوتی به تورتون خورد. متاسفانه به ما یه دکتر فسیل دوره مزوزوئیک خورد. دکتر زهره کلباسی که از همه می خوام هیچوقت بچه گلشون رو دست این پیرزن فسیل ندن. نتونست تشخیص بده تب پسر من علتش چیه. یه دنیا آنتی بیوتیک چپوند تو سرم پسرم. بعد از چهار روز تب بالا و گرفتن یه دنیا آنتی بیوتیک تبش قطع شد و بدنش دونه پاشید. بیماری ویروسی روزئولا نه عفونت ... خاک بر سر همه دکترهای بی وجدان من که ازش راضی نیستم پسرم به خاطر اون همه آنتی بیوتیک مشکل معده پیدا کرده الان سه هفته است که گهگاهی هر چی می خوره بالا میاره