تعطیلات اجباری

سلام به دوست جونای خودم

 دور روز تعطیلات اجباری خورد به پستمون ومام که میدونین علاقمند شدید به کار وفعالیت ناراحت شدیم اساسی واجبارا قبول کردیم.

با رژین خانوم رفتیم شهر بازی سوار یه بازی جدید شدیم که هم من حالم بهم خورد وهم اون ترسیدوقتی سوار ماشین شدیم بعد از گریه حسابی میگه بازیه خلی عزیب (عجیب)بود.

فردا صبح زودم که  از خواب  بیدار شده میگه : مامان دیگه نریم سوار اون بازیه بشیم ها؟خلی وجناک بود.

جدیدا فرهنگ لغاتش خیلی گسترده تر شده والفاظی رو بکار میبره که منو بابایی اغلب شگفت زده میشیم.

 شعر جدیدش:

زمین وهوا چه داغن

مرغابیا تو آبن

تابستونه دوواره

گرما داره میباره.

چه خوبه فصل گرما

آدم بره به صحرا

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاله بانو

راستی من اوووووووووووووووووووووول شدم

ننه گلی

سلام خيلي وقت سرنزده بودم خوش باشين هميشه [گل]

افشین

[گل] درود همراه نازنین : --------- به روزم با ---------- -------- نامه -------- نويسنده : افشين - آلمان 1996 ** خداوند نگهدار ایران باد ** [گل] منتظرتم ..

مبین کوچولو

سلام...اگه این واقعا شعر خودشه بهتون تبریک میگم....دنبال شعراش رو حتما بگیرید[گل]

sahell

عزیززززززم یه عالمه بچلونش از طرف من خوش میگذره؟کم پیدا

نسرین

آخه چرا دختر منو میبری از این بازیهای وجناک [اضطراب]

جوجوک

امیدوارم خدا برایت نگهش داره نازی چه قدر توی روحیه اش تاثیر گذاشته شب حتما خواب راحتی نداشته[ناراحت] بچه ها مثل طوطی می مونند. هرچی بشنوند و ببینند را تکرار می کنند من عاشق بچه های شیرین زبونم دوستت دارم خدا نگهدار هر سه تاتون باشه گلم

لیلی

سلام پونه حان، باورم نمیشه روژین کوچولو این شعر رو گفته باشه.... واقعا کوچولوی ما قریحه شعرسرایی داره. کاش یک دفتر مخصوص برای جمع آوری شعرهاش اختصاص می دادین.... ضمنا می تونین شعرهاش رو برای چاپ به مجله های کودکان بفرستین فکر می کنم استقبال کنن[بغل]