دلم همچون هوای اینروزها گرفته.........

سلام دوستای مهربونم

شماها که خیلی وقتا دردامو بجز شما هیچکی نمیدونه از کجای این مثنوی هفتاد من باید شروع کنم.

من همیشه با مشکل زیادی ازسوی مادرشوهر احمق ونفهمم روبرو بودم وهیچوقتم نتونستم موفق بشم دوستای قدیمی تر خبر دارن الان چند وقتیه که مریضیش بدتر شده وفکر کنم قند قسمتی از مغزشو هم معیوب کرده تقریبا حدود عید غدیر (خبرش سیدم هست) که هی اسکن قلب وآزمایش مغز استخوان و... داد از شانس سیاه من چیزیشم نبود ودقیقا روز عید مامانم دعوتشون کرده بود واومدن وحتی فردا ناهارشم دوباره اومدن وروز شنبه وقت اکو داشت زنگ زدم حالشو بپرسم شروع کرده دری وری گفتن که اگه زندگی مازیار اینا(برادر شوهرم)خراب بشه زندگیتون رو بی ریخت میکنم وتو وشوهرت باعث زندگی اونا شدین وشما ازشون نخواستین بیان بشینن وبراتون بگن مشکلاتشون چیه و.....خلاصه هرچی لایق خودش بود نثار من کرد(خیرسرش 30سال هم معلم بوده)

بعد از اونروز دعوای مادر وپسر هم بالا گرفت وخلاصه زنگ زد به دفاع از من هرچی دلش خواست به مامانش گفت وبعدشم گفت خیال کنین من مردم تا دیشب که نمیدونم چه اتفاقی افتاده بوده دوباره فیلش یاد هندوستان کرده وتشریف برده بودن خونه ی ننجونشون تا حد زیر چشما پر برگشته بودن خونه وپاچه ی هرکی نزدیکشون میشد رو خلاصه آره ...

حالا من همینجوری موندم چی کنم................

/ 9 نظر / 2 بازدید
a n o o

رمزيه؟ [ناراحت][سوال]

رها پویا

آروم باش عزيزكم. به روژين فكر كن [گل]

مامان الیانا

وای نبینم دل پونه خانوم خوشتل ما گرفته باشههااااا[ماچ][بغل]

پرستووو

... هر کامنتی که تو وبلاگ من بذارید تا تاییدش نکنم کسی غیر از خودتون نمیتونه ببیندش ... راه دیگه ایمیل هست[چشمک]

بانو

وا چه ربطی به شما داشت اخه؟اون با زنش مشکل داره به بقیه چه ربطی داره؟دیوانه اس زنیکه

جوجوک

يعني شما واسطه ازدواجو اون دو بوديد؟؟؟؟ زندگي يك پسرش خراب بشه بهتره يا دوتا؟؟ مادرشوهرت ديوونه اس