my eyes is very sad and very sleepy

پیشرفت تو در زبان انگلیسی مثال زدنی وبی نهایت دلخوش کننده است.

توی سالتحصیلی کلاس زبان اونم از نوعی که تو میری خیلی سنگینه

هم باعث میشه که ظهر نخوابی وهم درسهاوکارهای مدرسه ات به تعویق بیفته وهمین موضوع یه مقدار ناراحت کننده اس تا جایی که چندین بار بهت پیشنهاد دادم میخوای دیگه نری ولی جوابت خیلی قاطع وقشنگه :

آخه من میخوام دکتر بشم باید زبانم خوب باشه

  دیشب یکی از همون شبای ما بود :

دخترما حتی نرسید میوه بخوره .روی مبل لم داده میگه : مامان

my eyes is very sad and very sleepy من : نیشخند 

 

جمله سازیش به زبان غیر مادری خیلی روان وراحت تر از زبان مادریه

جالبه الان رسیدن به سومین کتاب داستان وهر جلسه 4 صفحه از کتاب : tinker,s farm رو میخونن.

 

/ 1 نظر / 20 بازدید
جوجوک

پونه جونم! شما شام هم می پزی یا از ناهار چیزی باقی بمونه برای شام رژین جان نگه می داری راستش تاحالا که نی نی گل خونه مامان و بابا بود من خیالم راحت بود سر تغذیه اش ولی از حالا ... چون توی مهد اونجوری که باید رسیدگی کنن رسیدگی نمی شه خوب دلسوزی مادر کجا و دلسوزی مربی کجا چند وقته ذهنم درگیر برنامه غذایی نی نی گل است