هرروز دلچسبتر از دیروز

بازم من با یه پست کوتاه اومدم که بگم هستم ومیخونمتون.

دیشب بابایی ودخترک در حال بازی بودن ویکی یدونه عروسک دستشون بود بابایی عروسک خودشو گذاشت رو شونه رژین وگفت سوارشدم برو.دخترک فهمیده ی من : با سرعت عروسک رو برداشت ودادش به بابایی وگفت من الاغ نیستم بیا پایین.

حالا در مواقع دیگه خیلی راحت سوار بابایی میشه ودر اون مورد هیچ ایرادی نداره از نظر ایشون.

/ 32 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هاله بانو

این بلاچه می خواد قربون شما بره و بگه که خیلی دوستون داره[بغل][ماچ][قلب]

بانو

ای جونم قربون این شیرین زبون بابا چه شکلی شد بعد از این حرف گل دختری

رها پویا

فدات شم پونه جان تو از بهترین دوستامی . خیلی بهم لطف داری. عاشق خودت و دختر مودبتم من. میگم اما پونه هاله تازگی ها بد پیله شده آخه همش یه گیرهای الکی میده و یه کارای غریبی میکنه . بهتره به قول مامان بزرگم دینش رو بندازیم گردن یه مسلمونی [نیشخند] گوش کن ما میایم اونجا با هاله به روژین میگیم سر هاله رو با شیرین زبونی گرم کنه تا خودمون یه فکری به حالش بکنیم هوم؟ نظرت چیه؟

رها پویا

خوب خیلی خوب شد باید فکر کنیم ببینیم چکار میتونیم بکنیم تا اون موقع به روژین هم بسپر حواسش باشه. البته میدونم دخترکم چقدر باهوشه . اون هم دوست داره عروسی خاله جونش بشه خوب [ماچ]

فريبا

سلام کجاییییییی خانمی؟[سوال]

رها پویا

آخ جونمی عروسی ...وای جونمی عروسی. چی بپوشیم چی کار کنیم؟ داماد باید بدونه عروس ما کلی خاطرخواه داره و هوادار. [فرشته]

هاله بانو

آهای صبر کنید ببینم عروسی بدون عروس نه چک زدیم نه چونه ... بدون من می برید و می دوزید[بغل]

جوراب پاره و انگشت ازاد

ناااااازی ... ولی هنوز این گل دختر سرفه می کنه؟ هنوز خوب نشده یعنی ؟؟؟

رها پویا

دلم واسه دیدنش معلومه که تب داره الهی فداش شم من [بغل]