از اون روز تا حالا

خلاصه اون سه شنبه عنتی گذشت ومن ورژینم تا ساعتها دپرس وناراحت فقط با نگاه باهم حرف میزدیم البته اینم بگم خدا خیلی بهم رحم کرد اون آنژوکتی که عوضش کردن شکسته بود واگه سوزنش وارد خون بچم میشد..........

چهارشنبه وپنجشنبه هم به امید مرخص شدن گذروندم ووقتی دکترش گفت :نه مرخص نمیشه تموم دنیا روسرم خراب شد اونجا توبخش ایزوله بودیم وملاقات هم تقریبا ممنوع بود البته بابای من با هرزوری که شده دوبار در روز رژین رو از اونجا خارج میکرد وهمین باعث تمدید روحیه اش میشد.

با اومدن یه هم اتاقی جدید یکم حال وروزمون بهتر شد چون لااقل از تنهایی دراومدیم.

 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حوريه مامان شايان

آخی الهی بگردم من . ایشالله که رژین ناز خیلی زود خوب بشه . خاطره بستری شایان تو 8 ماهگیش تلخترین خاطره برام بود لینکیدمتون [گل]

آزاده و ساینا

[ناراحت] پونه جون خیلی شوکه شدم وقتی پست قبلی رو خوندم...[ناراحت] تصورش هم سخته چه برسه به شما که تجربه کردی... امیدوارم دیگه هیچوقت پیش نیاد... الان خوبه دختر نازت؟ بیمارستانی هنوز؟

مریم مامان سامیار

خوشحالم که حال روژین خوب شده.خدا نصیب هیچکس نکنه.خودت چطوری؟اصلا چرا اینجوری شد؟

مامان مائده

پونه جون چه خبر گلم؟[نگران]روژین جونم خوبه؟خودت چطوری عزیزم؟

نسرین

می شه احساس کرد چقدر سخت گذشته امیدوارم دیگه تا آخر عمرش بیمارستان نره(جز برای زایمان)

اعظم مامان سپهر

واي خدا جون چه خبر بدي ديدم خاله جون. ايشالا بلا به دوره؟ چرا اينطوري شدي عزيزم الان چطوري؟ بهتر شدي....[ماچ]

لیلیان

آخیییییییی. الهی بمیرم برای این دختر شیرین زبون. نبینم اینطوری مریض شده